کسي به در نمي زند
به دشت پرملال ما
پرنده پر نمي زند
يکي ز شب گرفتگان
چراغ بَر نمي کند
کسي به کوچه سارِ شب
درِسحر نمي زند
نشسته ام در انتظارِ
اين غبار بي سوار
دريغ کز شبي چنين
سپيده سر نمي زند
گذرگهي است پر ستم
که اندر او به غير غم
يکي صلاي آشنا،
به رهگذر نمي زند
چه چشمِ پاسخ است از اين
دريچه هاي بسته ات؟
برو که هيچ کس ندا
به گوش کر نمي زند
نه سايه دارم و نه بر،
بيفکنندم و سزاست
اگرنه بر درخت تر،
کسي تبر نمي زند
سلام دوستان
خیلی خسته ام.....
احتمالا" تا هفته آینده آپدیت نمیکنم.
التماس دعا....
یا علی
