سلام علیکم
از وقتی که شروع کردم به نوشتن در این وبلاگ فقط شکوه کردم و داد و فریاد!!!! 
امشب با خودم گفتم که آسد عبدالحمید حرف حساب رو نمیشه طور دیگه زد؟؟؟؟
.....دیدم خدائیش میشه...
حالا این شما و این هم ورژن جدید حرف حساب....
با میل سوی کله پزی رفتم دوش دیدم دو هزار کله گویا و خموش
ناگه یکی کله بر آورد خروش کو کله پز و کله خر کله فروش؟؟!!!
گفتم که شما طبیب و من بیمارم آری!به شما نیاز مبرم دارم
چندی است که طنز می نویسم زین روی گویند که من کله خری قهارم
فرمود یکی کله به من ای اخوی این نکته بدان به احتمالات قوی
با جرم ثقیل طنز نویسی یا کله خری باید بروی به محضر مرتضوی
گفتم چه کنم شما بگو ای کله تا آنکه نریزد آبرو ای کله
این بار شما راهنمائی بنما شاید نشوم اسیر او ای کله
با سرفه کوتهی صدا صاف نمود بعدا"به من حقیر این سان فرمود
باید بخوری مغز که هوشیار شوی درمان تو اینست و همین خواهد بود
گفتم به جناب کله پز ای استاد این کله به من پند حکیمانه بداد
لطفا" بدهید مغز ایشان را لیک... بی مغز و تهی دید چو آن کله گشود
فرمود که حالیا بلا آمده است زین قحط که در دکان ما آمده است
یک کله پر مغز نمانده است دگر از بس که فرار مغز ها آمده است
گفتم که به دادم برس خون جگرم دلتنگم از این بلا که آمد به سرم
فرداست که بنده نیز احضار شوم ای حضرت مستطاب من کله خرم
فرمود بیا که آب و نانت بدهم آنی که به کار آید آنت بدهم
امروز دز این کشور ما غیر زبان چیز دگری نیست زبانت بدهم؟؟؟؟




این غزل باحال رو از کاست "حلقه رندان"پیاده کردم.
یا علی مدد
