تبليغاتX
.::چند کلمه حرف حساب::.
.::چند کلمه حرف حساب::.
خداحافظ بلاگفا سلام بلاگر
سلام علیکم

میبخشید که نتونستم آپدیت کنم.خیلی سرم شلوغه.فعلا" همه چیز به هم ریخته.

راستی ما دیگه کاسه کوزمون رو از بلاگفا جمع کردیم رفتیم بلاگر(همون بلاگ اسپات)

آدرسش هم همین آدرس کذایی ولی دات بلاگ اسپات دات کام.

به امید خدا ان شاالله سعی میکنم بیشتر بنویسم.

التماس دعا

یا علی مدد

2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 9:56  توسط سید عبدالحمید  | 

السلام علیک یا جعفر ابن محمد الصادق(ع)
سلام علیکم

فردا روز یتیمی فقه ناب و زیبای تشیع است.

هر قدر خواستم که از خودم چیزی بنویسم نتوانستم چرا که خود را کوچک تر از آنی میدانم که در وصف این بزرگان قلم فرسایی کنم که هر آنچه من در وصف صفات این عزیزان بگویم به جهت قصور در آگاهی و جهل غالب کسر شان این عزیزان است.

از همین روی تصمیم گرفتم که جملاتی چند از دریای"تذکره الاولیاء"به جهت رفع عطش تقدیم کنم که حاوی نکاتی در خور توجه است.

فقط این نکته را اشاره کنم که فرید الدین عطار نیشابوری(اعلی الله مقامه الشریف)اهل سنت و جماعت بود.

از اینکه این بار کمی مطلب طولانی شد عذر می خواهم.

آن سلطان ملت مصطفوی آن برهان حجت نبوی, آن عامل صدیق, آن عالم*, تحقیق آن میوه دل اولیاء, آن جگر گوشه انبیا, آن ناقد علی, آن وارث نبی, آن عارف عاشق جعفر الصادق رضی الله عنه.گفته بودیم که اگر ذکر انبیا و صحابه و اهل بیت کنیم کتابی جداگانه باید ساختاین کتاب رح اولیاست که بعد از ایشان بوده اند.

اما به سبب بترک به صادق(ع)ابتدا کنیم که اونیز بعد از ایشان بوده است.و چون از اهل بیت بود و سخن طریقت او بیشتر گفه است و روایت از وی بشتر آمده است,کلمه ای چند از آن از آن او بیاوریم که ایشان همه یکی اند ,چون ذکر او کرده شود از آن همه بود,بینی که قومی که مذهب او دارند مذهب دوازده امام دارند.یعنی یکی دوازده است و دوازده یکی.اگر تنها صفت او گویم به زبان عبارت من راست نیاید که در جمله علوم و اشارات و کفایات بی تکلف به کمال بود و قُدوه جمله مشایخ بود و هم محمدیان را امام و هم اهل ذوق را پیشرو و هم اهل عشق را پیشوا,هم عباد را مقدّم,هم زهاد را مکرّم,هم صاحب تصنیف حقایق ,هم در لطایف تفسیر و اسرار تنزیل بی نظیر بود و از باقر رضی الله عنه بسیار سخن نقل کرده است و عجب دارم از آن قوم که ایشان خیال بندند که اهل سنت و جماعت را با اهل بیت چیزی در راه است که اهل سنت و جماعت اهل بیت را باید گفتبه حقیقت و من آن نمیدانم که کسی در خیال باطل مانده است.

آن میدانم که هر که به محمد(ص)ایمان دارد و به فرزندانش ندارد,به محمد ایمان ندارد.تا حدی که شافعی در دوستی اهل بیت تا به حدی بوده است که به رفضش نشبت کردند و او در آن معنی شعری گفته است یک بیت از آن اینست:

لو کان رفضا" حب آل محمد      فلیشهد الثّقلان انّی رافض

.....نقل است که داوود طایی پیش صادق(ع) آمد و گفت:ای پسر رسول خدا!مرا پندی ده که دلم سیاه شده است.(قابل توجه نایب پنجم امام زمان و اعوانه!!!!)گفت یا باسلیمان!تو زاهد زمانه ای.تو را به پند من چه حاجت است؟

گفت:یا با سلیمان!من از آن میترسم که به قیامت جدّ من دست در من زند که چرا متابعت من نگزاردی؟این کار به نسبت صحیح و به نسبت قوی است. این کار به معاملت شایسته حضرت حق بود.

داوود بگریست  و گفت: بار خدایا!آنکه معجون طینت و ازآب نبوّت است و ترکیب طبیعت او از اصل برهان و حجّت,جدّش رسول(ص) است و مادرش بتول(س),او بدین حیرانی است داوود که باشد که به معامله خود معجب شود؟؟؟

 

*دقت کنید که عمل قبل از علم آمده است.(یعنی همان تئوری ناب مرحوم دکتر شریعتی(رفع الله درجاته)در باب انقلاب و فعل و قول)

ان شاالله در پست های آینده در باب نکات نهفته در این عبارات بیشتر توضیح خواهم داد.

التماس دعا

یا علی مدد

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 19:25  توسط سید عبدالحمید  | 

روحانیت و گذار از سنت به مدرنیته
سلام علیکم

قبل از هر چیز از جمیع دوستان اهل علم که ملبس به لباس شریف روحانیت هستند و این نوشته را می خوانند می خواهم که جسارت بنده را در ورود به عرصه ای که خود اهل آن نیستم ولی زندگی شخصی خود به با احتمال ۱۰۰٪دیگر مردم ایران متاثر از آن است ببخشند.

واما اصل موضوع:همانطور که دوستان می دانند روحانیت با این شاکله و خطی مشی در حدود ۴۰۰ سال پیش یعنی در عصر حکومت صفویان و آنطور که من شنیده و خوانده ام با همت مرحوم شیخ بهایی(ره) در ایران بنا نهاده شد و حضور روحانیت در ایران مصادف با ورود آن به بدنه حاکمیت غالب آن زمان بود(به تحلیل نظریه تاین بی در کتاب فلسفه تاریخ نوشته دکتر شریعتی رجوع شود).

روحانیت با عبور از همه فراز و نشیب های تاریخ به سال ۱۳۴۲ رسید.یعنی آنجایی که روحانیت ایران خاصه حضرت امام(ره)در اوج مبارزاتی که نهضت آزادی و جنبش های دانشجویی پایه گذار بودند و با اصرار مهندس بازرگان و مرحوم طالقانی (ر.ک ار نهضت آزادی تا مجاهدین نوشته مهندس لطف الله میثمی)پا به عرصه گذاشت و به جهت پیوند بیشتر آنها با توده مردم و عوام در قیاس با نهضت ازادی و دیگر گروه های مبارز اعم از مسلمان و مارکسیست و...ره یک شبه را صد ساله پیمودند و با تلاش همه جانبه فرزندان ایران زمین و مدد خداوند سبحان این انقلاب به پیروزی رسید.

با پیروزی انقلاب.روحانیت ایران که بخش اعظم آن از بدنه حاکمیت بیرون رانده شده بودند به ناگاه خود تبدیل به اصل حاکمیت شدند و به حهت عدم دارا بودن فاکتور های لازم جهت گرداندن چرخ حاکمیت اعم از:

۱-نداشتن علم کشور داری

۲-سپردن عنان عقل به احساس که همراه با تائید از سوی توده مردم بود

۳-خودبینی و ترجیح دادن خودی نادان به غیر خودی دانا(من که هنوز معنی خودی و غیر خودی خوب نفهمیدم.....)

و.....

در سراشیبی شکست سیاسی در عرصه داخلی و خارجی قرار گرفتند.و به تبع آن چهره ای نه چندان زیبا از روحانیت در ذهن جامعه شکل گرفت و حائلی بین جامعه و روحانیت به وجود آمد که باعث شد که روحانیت در فضایی کاملا" ایزوله به حرکت خود ادامه دهد و بی خبر از جامعه و نیاز آن برای آن تکلیف معین کند....روحانیتی که میراث دار بزرگانی چون شیخ مفید بود که وقتی قصد بر آن کرد که در مورد آب چاه شهر محل اقامتش فتوایی صادر کند قبل از همه چاه منزل خودش را پر کرد که فتوایش عاری از هر گونه نفسانیات باشد.....(من از کجا عشق از کجا....)

اما امروز جامعه ایران به سمت دیگری در حرکت است.جامعه ما آرام آرام پوسته سنت را دریده و لباس مدرنیته بر تن میکند و قدم در مسیری می گذارد که شاهد تغییرات گسترده و گاهی شوک هایی خوهد بود که عبور به سلامت از آنها مستلزم آگاهی همه جانبه و استفاده همه جانبه از تجربیات دیگر جوامع می باشد.در گذار از این مسیر به جهت اینکه زیر پای اعتقادات فردی افراد خالی می شود(که طبیعت این گذار است)فرد تشنه حقیقت و دست آویزی برای نجات می شود و اینجاست حضور افکار غلط در جامعه چون سمی مهلک اما با طعمی شیرین و جذاب به کام افراد ریخته می شود و باقی ماجرا.....

حال روحانیت در ایران فرصتی طلائی به دست آورده است که علاوه بر اینکه یک خانه تکانی اساسی در اندیشه ها و تفکراتی که به زعم خیلی از آقایان از سکه افتاده اند خلا بین خود و جامعه را پر کند و به بازسازی چهره ای بپردازد که مخدوش گردیده و البته فراموش نکند که این بار نه با این نیت که بار خاطر باشد پا به عرصه اجتماع بگذارد و با ارتباط مستمر با دانشگاه و جامعه روشنفکری و خود را کنار آنها دیدن نه سوار بر آن و نیز حرکت در حیطه مشخص شده توسط جامعه و عدم دست اندازی به دیگر حریم ها دست در دست دیگر بخش ها جامعه در خور ایرانی بسازند.....

راستی چند وقت بود از دوستی به اسم "وجدان"که همیشه لطف میکنه و به ما فحش میده خبری نبود.

دوست عزیز ممنون از اینکه بعضی نکات رو یادآوری می کنی ولی من مرده فحش دادنت هستم.دمت گرم....

راستی آقای واحدی هم رفتند سوریه زیارت جایی که دل ما در به در آنجاست.....حاج آقا رضا بساز ما را....

التماس دعا

یا علی مدد

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 20:5  توسط سید عبدالحمید  | 

اهدنا الصراط المستقیم.....
 

قومی متفکراند اندر ره دیــــــن              قومی متحیراند در شک و یقین

 

 

می ترسم از آنکه بانگ آید ز کمین        کای بیخبران راه نه آنست نه این

 

من که وقتی برای اولین بار این رباعی حکیم عمر خیام را شنیدم چهار ستون بدنم به

 لرزه افتاد  و نگاهی این بار نه از سر غرور و تفاخر که سراسر ترس  به گذشته و اعتقاداتم

 کردم.ان شالله که تا اینجا در مسیر حق قدم برداشته باشم.وگرنه.....

اللهم اهدنی هدی المهتدین...

این بار دیگه جدی جدی التماس دعا

یا علی مدد

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 15:25  توسط سید عبدالحمید  | 

غزل غذائی_سیاسی!!!!!
سلام علیکم

از وقتی که شروع کردم به نوشتن در این وبلاگ فقط شکوه کردم و داد و فریاد!!!!

امشب با خودم گفتم که آسد عبدالحمید حرف حساب رو نمیشه طور دیگه زد؟؟؟؟.....دیدم خدائیش میشه...

حالا این شما و این هم ورژن جدید حرف حساب....

با میل سوی کله پزی رفتم دوش                 دیدم دو هزار کله گویا و خموش

ناگه یکی کله بر آورد خروش                         کو کله پز و کله خر کله فروش؟؟!!!

گفتم که شما طبیب و من بیمارم                  آری!به شما نیاز مبرم دارم

چندی است که طنز می نویسم زین روی         گویند که من کله خری قهارم

فرمود یکی کله به من ای اخوی                      این نکته بدان به احتمالات قوی

با جرم ثقیل طنز نویسی یا کله خری               باید بروی به محضر مرتضوی

گفتم چه کنم شما بگو ای کله                        تا آنکه نریزد آبرو ای کله

این بار شما راهنمائی بنما                            شاید نشوم اسیر او ای کله

با سرفه کوتهی صدا صاف نمود                       بعدا"به من حقیر این سان فرمود

باید بخوری مغز که هوشیار شوی                    درمان تو اینست و همین خواهد بود

گفتم به جناب کله پز ای استاد                         این کله به من پند حکیمانه بداد

لطفا" بدهید مغز ایشان را لیک...                     بی مغز و تهی دید چو آن کله گشود

فرمود که حالیا بلا آمده است                           زین قحط که در دکان ما آمده است

یک کله پر مغز نمانده است دگر                         از بس که فرار مغز ها آمده است

گفتم که به دادم برس خون جگرم                      دلتنگم از این بلا که آمد به سرم

فرداست که بنده نیز احضار شوم                        ای حضرت مستطاب من کله خرم

فرمود بیا که آب و نانت بدهم                              آنی که به کار آید آنت بدهم

امروز دز این کشور ما غیر زبان                            چیز دگری نیست زبانت بدهم؟؟؟؟

این غزل باحال رو از کاست "حلقه رندان"پیاده کردم.

یا علی مدد

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 22:22  توسط سید عبدالحمید  | 

عابد و عارف....
سلام علیکم

قبل از هر چیز از همه دوستان به خاطر غیبت و تاخیر در آپدیت کردن عذر می خواهم.خصوصا" از حضرت آقای واحدی و دکتر شیری عزیز که واقعا" با دلگرمی هاشون من را شرمنده کردند.امیدوارم که بتوانم جواب این محبت ها را آنطور شایسته دوستان است بدهم.

فردا همایش چهره های ماندگار برگزار میشود.نفس برگزاری این همایش خیلی پسندیده نیکو است اما بعضی انتخاب های با سمت گیری سیاسی که نتیجه آن جفا در حق کسانی بود که به حق صلاحیت داشتند و بعضی برخوردهای نادرست با دعوت شدگان(نظیر آنچه بر عالم جلیل القدر حضرت آیة الله حسن زاده آملی گذشت) مهر تائیدی بر این نظریه است که آقایان علما و دانشمندان این دیار را به ابزاری برای وجاهت بخشیدن به خود تبدیل کرده اند.

نکته دوم اینه مگر این عزیزان همان هایی نیستند که تا چند سال پیش به بهانه تصفیه(یا هر اسم دیگری)عذرشان خواسته شد و عده ای همچون پروفسور فضل الله رضا همراه دیگر روشنفکران در ارمنستان با اتوبس به ته دره فرستاده شدند؟

حقیر ۱۰سال توفیق همسایگی با مرحوم دکتر نقشینه(پدر علم دامپزشکی نوین در ایران)را داشتم و هیچ وقت از یاد نمیبرم که میگفت:آمریکا را با همه رفاه و آسایش و احترامش ترک کردم و به ایران آمدم که وظیفه ام را به این خاک ادا کنم.و به یاد دارم که این مرد بزرگ از مال دنیا یک خانه و یک پیکان قدیمی داشت و بس....و دست تقدیر نگذاشت که مدیون این جماعت موج سوار شود.

نسل های آینده در مورد ما چه فکر می کنند؟؟الله اعلم...

یک حکایت از شیخ اجل می خواندم که حیف دیدم دوستان از آن بی بهره بمانند:

 

صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه                                              بشکست عهد صحبت اهل طریق را

گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود                                            تا اختیار کردی از آن این فریق را

گفت آن گلیم خویش بدر می برد ز موج                                        وین جهد میکند که بگیرد غریق را...

 

التماس دعا

یا علی مدد

2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 22:19  توسط سید عبدالحمید  | 

در اين سراي بي کسي                     

                                کسي به در نمي زند

به دشت پرملال ما     

                          پرنده پر نمي زند

يکي ز شب گرفتگان     

                             چراغ بَر نمي کند

کسي به کوچه سارِ شب     

                                     درِسحر نمي زند      

نشسته ام در انتظارِ     

                            اين غبار بي سوار 

دريغ کز شبي چنين     

                           سپيده سر نمي زند

گذرگهي است پر ستم     

                               که اندر او به غير غم

يکي صلاي آشنا،     

                       به رهگذر نمي زند

چه چشمِ پاسخ است از اين     

                                      دريچه هاي بسته ات؟    

برو که هيچ کس ندا     

                            به گوش کر نمي زند

نه سايه دارم و نه بر،     

                              بيفکنندم و سزاست

اگرنه بر درخت تر،       

                          کسي تبر نمي زند

 

سلام دوستان

خیلی خسته ام.....

احتمالا" تا هفته آینده آپدیت نمیکنم.

التماس دعا....

یا علی

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 8:55  توسط سید عبدالحمید  | 

عید فطر

یا لطیف

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد                                      هلال عید به دور قدح اشارت کرد

 

ثـواب روزه و حج قــبول آن کـــس بـرد                                       که خاک میکده عشق را زیارت کرد

 

مقام اصــلی ما گوشه خرابات است                                       خداش خیر دهاد آنکه این عمارت کرد

 

بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل                                   بیا که سود کسی برد کاین تجارت  کرد

 

نماز در خم آن ابـروان محرابی                                                کسی کند که به خون جگر  طهارت کرد

 

فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز                                  نظر به درد کشان از سر حقارت کرد

 

به روی یار نظر کن ز دیده منت دار                                           که کار دیده نظر از سر بصارت کرد

 

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ

 

اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

عید همگی مبارک.التماس دعا

2 نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 16:17  توسط سید عبدالحمید  | 

این ره که تو می روی به ترکستان است
سلام دوستان

قصد نوشتن نداشتم ولی خبرهای بدی که از اکبر گنجی شنیدم....

هر چند که مقام مولا علی(ع) اینقدر بالا هست که قیاس ایشان را با بخشی از حاکمیت ایران را وهن مولا می دانم ولی چون آقایان دم از عدالت علوی و مالک اشتر علی و از این دست خرعبلات میزنند مجبورم بگم.

از سالروز شهادت مولا علی(ع) فقط یک هفته می گذرد و حتما بارها شنیدیم و به یاد داریم روایتی از امیرالمومنین را در باره قصاص ابن ملجم مرادی(لعنت الله علیه) که شمه ای از دریای مواج و پر گوهر سیره علوی است.

اکبر گنجی فقط یک انتقاد کرد.همین...

خودتان قضاوت کنید که فاصله از کجا تا به کجاست....

یا علی

2 نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 9:52  توسط سید عبدالحمید  | 

مسئولیت ما...
سلام علیکم

قبل از هر چیز یک نکته را یاد آور بشوم:

هنگامی که داشتم پست قبلی را می نوشتم به خاطر کار عجله ایی که پیش آمد نتوانستم مطلب نوشته شده را بازنگری کنم و بلافاصله بعد از نوشتن آپلود کردم پیش بینی هم میکردم که دارای اشباهاتی باشد.اولین اشتباهم این بود که در های لایت کردن "معلم شهید دکتر شریعتی" واژه معلم نصفه و نیمه ها لایت شده بود و دومین اشتباهم در سطر آخر بود که کلمه "رهرو" را به اشتباه "ررهو"نوشته بودم که تصحیح شد.از همه عزیزانی که پست قبلی را خواندند و عذر میخواهم و امیدوارم که ناراحت نشده باشند.

ظاهرا" درسهای سنگین دانشگاه و پروژه دکتر حقی فام دارند یواش یواش اثر می کنند.

طاعات و عباداتتان ان شاالله مقبول درگاه حضرت احدیت باشد و رجاء واثق دارم که همانطور که حقیر با همه روسیاهی همه عزیزانی را که التماس دعا داشتند در شبهای قدر یاد کردم دوستان نیز بنده عاصی و گناهکار را از دعای خیر فراموش نکرده اند و به حق عزت ذوالجلالی مشمول رحمت واسعه حضرت دوست شده باشیم و "عتقاء من النار".

شب جمعه در بازگشت از منزل شیخ عبدالله نوری با دکتر پورنجاتی بر سر نوشتن وبلاگ و اینکه حیف است کسانی مثل ایشان که هم چهره ای فرهنگی و هم سیاسی هستند و دارای مطالعات گسترده در مباحث دین شناسی و تاریخ معاصر هستند به نوعی دور از دسترس جامعه باشند و دیگران از نظرات ناب و عالمانه شان بی بهره باشند مقداری صحبت کردیم.

وقتی از ایشان پرسیدم که چرا وبلاگ نمی نویسید ایشان جوابی دادند که شاید سرمشق خوبی برای من و همه وبلاگ نویسان و خاصه سیاسیون وبلاگ نویس است.فرمودند:من اگر بخواهم وبلاگ بنویسم و وارد دنیای مجازی بشوم نمیتوانم نسبت به سوال هایی که از من پرسیده میشود و یا انتقاد هایی که به حق یا ناحق از من میشود بی تفاوت باشم و خودم را ملزم می دانم که جوابگوی همه آنها باشم و من در حال حاضر وقت انجام این کار را ندارم و نمیتوانم جوابگوی محبت دیگران باشم.و اشاره ای هم به وقت زیادی که در اورکات صرف پاسخ گویی به ایمیل ها میشد کردند و اینکه خبرنگار ها که ایشان را گاها" سخت گیر می آوردند فقط با سوراخ دعا را پیدا کرده بودند.

راستش من در بین وبلاگ نویسان سیاسی و سیاسیون وبلاگ نویس کمتر چنین احساس مسئولیتی را دیده ام و این امر به قطع یقین ناشی از کمبود وقت است.اما چه بهتر که قبل از اینکه قدم در این راه بگذاریم به وبلاگ نویسی به دید سرگرمی نگاه کنیم بهتر است که از همان اول با خود عهد کنیم که با ارزش نهادن به نظرات دیگران بیش از هر چیز احترام خود و خواننده را حفظ کنیم.

 ضمنا" یک نکته جالب هم در مورد فیلتر شدن جستجوی کلمه پورنجاتی در اینترنت اینکه علت این فیلترینگ چیزی نیست به جز شباهت املاء کلمه پورنجاتی در زبان انگلیسی به کلمه "پورن"!!!!!!

و به قول دوست عزیزم آلپر:پورن جاتی!!!!این دیگه آخرشه!!!!

پیشاپیش عید سعید فطر را خدمت حضرت ولی عصر(ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)و همه شما دوستان تبریک میگویم.

برای عید سعید فطر اگر عمری باقی باشد با یک غزل ناب از حافظ خدمت می رسم.

التماس دعای خیر

یا علی

2 نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 13:45  توسط سید عبدالحمید  |